ورود ثبت

ورود

انجمن مشاوره و آموزش ترک آسان سیگار

logo-nikotin2

سه شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۷
Tuesday, 20 November 2018
سخن روز
بیماری‌اعتیاد،بیماری‌درک است.وقتی قوه‌ادراک مختل‌شود در انتخاب‌دچار سردرگمی‌شده و بدرستی قادربه انتخاب‌های صحیح نیستیم
در برابر نیکوتین عاجزم، امّا در برابر انتخاب های مسئولانه خیر
اگر دعاهای صبحگاهی دوران مصرف نبود به نیکوتینی‌های گمنام راه پیدا نمی‌کردم
با مصرف نکردن نیکوتین ما یاد میگیریم که خودمان را دوست داشته باشیم.
اجبار به مصرف نیکوتین شش برابر قویتر از الکل و قدرت اعتیاد به نیکوتین هم ردیف با هروئین است؟

هزار بار کافی نیست...

طی ۲۸ سال یک مصرف کننده حرفه‌ای بودم. عاشق عطر و مزه آن بودم. در حین خواندن روزنامه قهوه می‌خوردم و پس از هر بار غذا خوردن سیگار می‌کشیدم.

به یاد دارم زمانی که هشت ساله بودم مادرم سیگار مصرف می‌کرد. او ته سیگار روشنش را داخل زیرسیگاری انداخت، هنگامی که به بیرون از اتاق رفت من به سرعت سیگار روشن را برداشتم و پکی به آن زدم. در لحظه عاشق عطر و طعم آن شدم. این داستان من است:
در آن زمان مجله نیوزویک یک مقاله در خصوص میزان میلی گرم ترکیبات موجود در برندهای مختلف هر سیگار داشت. من با جدیت در خصوص سبک ترین سیگار موجود تحقیق میکردم، چرا که میخواستم فرو بردن دود سیگار را در داخل ریه‌هایم تمرین کنم، چون دوست نداشتم به طور کلی یه آدم احمق دیده بشم که جلوی دوستای جدید هم مدرسه‌ایش سرفه‌های خشک و خشن و کوتاه داره.
تابستان سال ۷۹ بود. به مغازه‌ی محله رفتم و یک بسته از سبک ترین سیگار را خریدم. به داخل خانه دویدم و رفتم توی تراس خونه و در حالی که از اعماق قلبم داشتم فکر می‌کردم؛ سیگارمو روشن کردم.
من می‌دانستم در حال انجام کار واقعاً بدی هستم اما احساس خوبی داشتم. من به آرامی و عمیقا کام می‌گرفتم و جذب مصرف نخ بعدی می‌شدم. من با سیگار سبکم تمرین کردم و تمرین کردم سپس مارک مصرفی سیگارم را به برندی که همه آن زمان مصرف می‌کردند، تغییر دادم.  فکر می‌کنم آن زمان بسته‌ای ۷۵ سنت بود.
هر فرصتی که به دست می‌آوردم مصرف می‌کردم؛ زمانی که با سگم به پیاده روی می رفتم، از پشت پنجره اتاق خوابم، در زیرزمین خانه، در میان درختان؛ فقط برای چشیدن طعم اون سیگار. وقتی ۱۶ سال داشتم، یه معتاد شده بودم.
یک روز وقتی در حال خواندن روزنامه‌ای بودم یک اطلاعیه از نیکوتینی‌های گمنام را دیدم. در آنجا گفته شده بود که یک جلسه در بیمارستان جرسی جنوبی در پنجشنبه شب برگزار میشه. بنابراین به آنجا رفتم بیرون از بیمارستان پارک کردم و سیگاری کشیدم. سپس به خودم گفتم مردم می‌فهمند که من سیگار کشیده‌ام چرا که من بوی سیگار می‌دهم بنابراین آنجا را ترک کرده و به جلسه نرفتم. در حالیکه نیکوتینی‌های گمنام را ته ذهنم برای چند سال آینده ذخیره کرده بودم ؛ تمام این مدت را مصرف کردم. در این مدت به دانشکده پرستاری رفتم، فارغ التحصیل شدم و در بیمارستان جرسی جنوبی مشغول کار شدم.

قسمتی از مسئولیت من آموزش دادن به بیماران، قبل از اینکه به خانه بروند بود. در مورد مریض‌هایم که مبتلا به عارضه‌های مزمن ریوی بودند، من باید به آنها عواقب و اثرات سوء مصرف را آموزش می‌دادم در حالی که بوی مصرف نیکوتین بر روی لباسم بود. احساس فردی ریاکار را داشتم.

در سال ۲۰۰۷ بیمارستانی که در آن کار می کردم مصرف سیگار در محوطه‌ی بیمارستان را ممنوع کرد. این تاریخ همزمان بود با روز بزرگ قطع مصرف در آمریکا که در سومین پنجشنبه ماه نوامبر قرار دارد. در همین زمان بیمه سلامت من هزینه‌های درمانی قطع مصرف من را پوشش می‌داد و من واقعاً تمایل به قطع مصرف داشتم. با وجود شکست های زیادی که داشتم اما باز تصمیم گرفتم که پا روی آنها بگذارم. از نیرویی برتر درخواست کمک کردم، کسی که من او را خدا صدا خواهم زد تا در قطع مصرف کمکم کند. شروع به استفاده از دارو کردم و واقعا به من کمک کرد.
آخرین سیگارم را در تاریخ ۱۳/۱۱/۲۰۰۷ ساعت ۱۱:۵۵ شب مصرف کردم و تاریخ قطع مصرفم را از تاریخ ۱۴/۱۱/۲۰۰۷ در نظر گرفتم. آن روز میخواستم که مشغول باشم بنابراین تا خارج از ساعت کاری در بیمارستان مشغول به کار بودم و حقیقتاً بد نبود. من فقط نیاز داشتم از محرک ها مثل قهوه و هر چیزی تندی دور باشم. سه شنبه قطع مصرف کردم و جمعه به اولین جلسه نیکوتینی‌های گمنام رفتم. بهترین مثل تمام عمرم را در جلسه شنیدم "یک سیگار زیاد و هزار بار کافی نیست" این سخن واقعاً در مورد مصرف من صحیح بود.
اکنون ۹ سال از زمانی که مصرف را کنار گذاشتم می‌گذرد . دروغ است که بگویم دلم برای سیگار کشیدن تنگ نشده است. اما به عنوان یک پرستار که مردم را با بیماری ناهنجاری های مزمن ریوی و تنگی نفس می‌بینم که با خودشون کپسول اکسیژن حمل می کنند؛ وقتی بهم سیگار تعارف میشه میگم : نه ممنون؛ من به اندازه کافی کشیده‌ام!

 

مترجم : اسماعیل ک